گروه شایا بارها این تمرین را داشته اند که چگونه و با چه هدفی وارد صحنه شوند. آنها برای داشتن انگیزه به عنوان نیروی محرکه ی بازی تمرین داشته اند. ولی شاید کمتر به این موضوع فکر کرده بودند که، دیگر انگیزه های موجود در صحنه چه طور روی نتیجه ی کار آنها تاثیر میگذارد. این که چه طور خواستن رویدادی ، عملی جدید و غیر قابل پیش بینی را میسازد. حرکت دادن صندلی در کارهای روزمره ما قطعاً عاملی نیست که ذهن ما رو حتی برای لحظه ای درگیر کند . این عمل را بسیار راحت و بدون نیاز به تمرکز انجام میدهیم. فقط ممکن است به مکانی که میخواهیم صندلی را قراردهیم ،نگاهی بیندازیم. امکان دارد در طول جابه جایی صندلی به چیز دیگری فکر کنیم. ولی لحظه ای به این فکر کنیم ، که اصلاً جایی که صندلی را قرار می دهیم اهمیت ندارد. صندلی در بین دستها قرار میگیرد ، و چیزی که مهم میشود نیرویی ست که صندلی را حرکت میدهد . فکر کردن به یک مفهوم یا یک موقعیت و حتی یک حس خاص ، و تکرار و خواستن آن به همان چیزی بدل میشود که قابلیت ایجاد یک شکل بیرونی را دارد. حالا اگر همین انگیزه باشد که چیزی شبیه به صندلی را در آنی رها میکند ، بی اینکه تعیین کند چه طور و به کجا باید آن رو حرکت دهد، نتیجه ی کار ساختن یک بازی ست. تصور آن را داشته باشید که چند نفر به طور همزمان بی آنکه ارتباطی بیرونی برقرار کنند با انگیزه ها و فکر خودشان صندلی ها را رها کنند .و البته پیش زمینه ی مشترکی از بابت اجرای کار نهایی داشته باشند. نتیجه کار به طور قطع ساختن یک مجموعه از صندلی هاست که هر کدام در عین منحصر به فرد بودن ، در مجموعه ای قرار میگیرند که بینهایت متحد است. در این مجموعه موقعیت ایجاد شده برای یک صندلی – که بیان خارجی یک حس درونی ست-مطابق با حس محرک و پرتاب کننده صندلی است و در مواردی، موقعیتی در کنار موقعیت دیگر تغییر مفهوم میدهد. ولی در هر صورت آنچه مسلم است تعریف هر یک از موقعیت ها بر اساس موقعیت گروه است. محل استقرار صندلی با انگیزه محرک صندلی و دیگر محرک های گروه تعیین میشود. و البته این همان موقعیت درست در بازی ست. در مجموع این تمرین ها ، شرایطی را اشجاد می کنند تاذهن ،بیشتر و پیشتر از آنکه درگیر جایگاه نقش در داستان باشد ، به انگیزه ها ی آن معطوف باشد . در چینن شرایطی است که نقش ها به درستی در کنار هم قرار میگیرند و نقش ها روندی درست و جالب توجه برای بیننده ، حتی در موقعیت های غیر قابل تصور و غیر قابل پیش بینی در داستان ، خواهند داشت.
گروه تئاتر شایا از سال 1373 با هسته ی مرکزی « حمید رضا نعیمی » و « شهرام کرمی » آغاز به کار کرد.
در ابتدا گروه با تمرکز بر اجراهای دانشجویی و آماتوری تا سال 1378 به پیش رفت. پس از آن تلاش برای ورود به جشنواره ی فجر و تئاتر حرفه ای و اجراهای عموم را سرلوحه ی کار خود قرار داد.
از سال 1380 همکاری « آرش دادگر » و « حمید رضا نعیمی » بر اساس پروژه ی بازخوانی از متون کلاسیک ، داستان و رمان جهت به اجرا درآوردن آثاری با رویکرد جدید و ارائه ی راه کارهای تازه در شیوه های اجرایی فعالیت خود را به این سوی سوق داده است.
در حال حاضر گروه تئاتر شایا بر سه محور :
• دراماتورژی متن
• کارگردانی بر اساس چیدمان ، حرکت سیال و منظر نگاه تماشاگر به رویداد
• بیگانه سازی در بازیگری
کسب تجربه می کند.