نمایش رو نمایش نده!
ما نمایش رو اجرا می کنیم و تماشاگر اجرا رو می بینه. اما واقعاٌ ما چی رو به اجرا می ذاریم و توقع داریم تماشاگر چی رو ببینه؟
ما چی رو برای خودمون نگه می داریم و چی رو به تماشاگر نشون می دیم و توقع داریم که تماشاگر دنبال چی باشه؟ چی باعث می شه که تماشاگر صحنه و رویداد رو دنبال کنه؟
اون چیزی که باید بازیگر رو وارده صحنه بکنه ، انگیزست. انگیزه مال بازیگره که بر اساس اون یک صحنه شکل می گیره. تماشاگر چگونگی این صحنه رو می بینه. و با دبدن این چگونگی اجرا ، براش این سوال ایجاد می شه که چرا این جور رفتار کرد؟ اگر تماشاگر این سوال رو از خودش بپرسه ، اون وقت به دنبال انگیزه ها میره. و این همون چیزیه که ما می خوایم. که تماشاگر به دنبال انگیزه ها بره.
وقتی فقط چگونگی رو نشون می دیم ، این که بازیگر چگونه عصبانیه ، اون وقت تماشاگر دنبال اینه که چرا عصبانیه؟ یعنی پی گیری می کنه. ولی آفت کار اون جاست که فقط بخوایم نمایش بدیم . این یعنی هیچ انگیزه ای پشت کار مون نیست برای همین به ناچار نمایش می دیم. و مجبور می شیم احساسات رو وارد کار کنیم. وقتی به اتکای احساسات بخوایم با تماشاگر ارتباط برقرار کنیم، فقط برای چند لحظه جذابیم! شاید فقط در ابتدای کار .
به چند دلیل ، یکی این که احساسات همون لحظه ی اول از دست می ره. دوم این که عاطفه هیچ رشدی نداره و بالاخره این که احساسات نمی ذاره بدن راحت حرکت کنه و همه ی بدن رو منقبض می کنه. وقتی با احساس صحنه رو می سازی ، دیگه نمی تونی راحت حرکتی رو که باید ، تو صحنه داشته باشی.
یکی از تمرین های گروه نمایش شاه لیر ، ورود به صحنه نمایش با انگیزه برای اجرای همون صحنه است. انگیزه برای شادی، غم، عصبانیت، و انگیزه برای اجرای همه ی صحنه هایی که در اجرای اصلی وجود داره و حتی صحنه هایی که در اجرا نیستند ولی برخاسته از شناخت کاراکتر هاست و در تمرین ها جا داره.
ما چی رو برای خودمون نگه می داریم و چی رو به تماشاگر نشون می دیم و توقع داریم که تماشاگر دنبال چی باشه؟ چی باعث می شه که تماشاگر صحنه و رویداد رو دنبال کنه؟
اون چیزی که باید بازیگر رو وارده صحنه بکنه ، انگیزست. انگیزه مال بازیگره که بر اساس اون یک صحنه شکل می گیره. تماشاگر چگونگی این صحنه رو می بینه. و با دبدن این چگونگی اجرا ، براش این سوال ایجاد می شه که چرا این جور رفتار کرد؟ اگر تماشاگر این سوال رو از خودش بپرسه ، اون وقت به دنبال انگیزه ها میره. و این همون چیزیه که ما می خوایم. که تماشاگر به دنبال انگیزه ها بره.
وقتی فقط چگونگی رو نشون می دیم ، این که بازیگر چگونه عصبانیه ، اون وقت تماشاگر دنبال اینه که چرا عصبانیه؟ یعنی پی گیری می کنه. ولی آفت کار اون جاست که فقط بخوایم نمایش بدیم . این یعنی هیچ انگیزه ای پشت کار مون نیست برای همین به ناچار نمایش می دیم. و مجبور می شیم احساسات رو وارد کار کنیم. وقتی به اتکای احساسات بخوایم با تماشاگر ارتباط برقرار کنیم، فقط برای چند لحظه جذابیم! شاید فقط در ابتدای کار .
به چند دلیل ، یکی این که احساسات همون لحظه ی اول از دست می ره. دوم این که عاطفه هیچ رشدی نداره و بالاخره این که احساسات نمی ذاره بدن راحت حرکت کنه و همه ی بدن رو منقبض می کنه. وقتی با احساس صحنه رو می سازی ، دیگه نمی تونی راحت حرکتی رو که باید ، تو صحنه داشته باشی.
یکی از تمرین های گروه نمایش شاه لیر ، ورود به صحنه نمایش با انگیزه برای اجرای همون صحنه است. انگیزه برای شادی، غم، عصبانیت، و انگیزه برای اجرای همه ی صحنه هایی که در اجرای اصلی وجود داره و حتی صحنه هایی که در اجرا نیستند ولی برخاسته از شناخت کاراکتر هاست و در تمرین ها جا داره.

۱ نظر:
با سلام
فقط می تونم بگم که شیوه کار وتمرینات فوق العاده عالیه.
من یکی از بزرگترین آرزوهام اینه کاش می تونستم عضو کوچیکی از خانواده بزرگ شما باشم.
و از اینجا هم دست استاد خوبم آقای آرش دادگر را می بوسم و آرزوی موفقیت روز افزون برای شما و گروه خوبتون دارم.
شاگرد حقیر شما عطیه
ارسال یک نظر